|
سلام امروز تولدم بود
بنام خدا آقا رو میگم میخوام از عشقم بهتون بگم ،که میخوام همیشه سلامت باشه. یا امام زمان امروز آقا، تو خطبه هاشون باهاتون حرف زدن منم میخوام این صحبتو ادامه بدم که یه دختریم تو ایران کمی ثواب برا اون دنیام جمع کردمو کلی گناه... یا امام زمان همینم چیز زیادی ندارم ولی همینو هم ،همین زندگیه کوچیکمو میخوام فدای شما و آقام بکنم یا امام زمان دوری همه کسو نبود همه کسو تنهاییو هر فشاریو تحمل میکنم ولی یه لحظه دوری از آقامو...نه این کشورو رهبرشو مردمشو در پناه خداوند متعال و دستان مبارکتون حفظ کنین خادمینشو حفظ کنین به من کوچیک این قدرتو پشتکارو بدین که برا ایرانم برا مردمم بتونم خدمت کنم لیاقتشو داشته باشم که دینمو ادا کنم آخه از اینکه سرباری برای این ملت و کشور باشم گریزانم و شرم دارم یا امام زمان زودتر بیا و بهار واقعیو نشونمون بده ما برا آقا، جونمونو میدیمو برا شما تمام وجود و دنیامونو یا امام زمان با عنایت خدای مهربون، خودتون خودتون آقای خامنه ایو ،عزیز دلمونو حفظ کنین خودتون حفظشون کنین ...خواهش میکنم
سلام سال نو مبارک ان شاالله هممون سال خیلی خوب و توأم با سلامتی و موفقیت داشته باشیم معمولآ تحویل سال فال حافظ باز میکنیم ،ولی اینجا نبودمو موند برا الآن این فال من:(یه فال برا سال جدید) خوشحال میشم اگه هرکی بخواد بره سمت چپ پایین یه مشورتی با حافظ بکنه و نتیجه رو تو نظرات بنویسه اگه خواستین نیت تونم بنویسین
من او را دوست می داشتم شورو شوقی در دل من بود ولی چه شد آنهمه احساس لطیف چه شد آنهمه دلتنگی و بی چارگیم چه شد آن لحظه زیبای زمان ناگهان گریه بارانی من و چه شد یک لحظه،(( بی حواس )) ، از سر خوشحالی و شوق دیدار کاش عشق حقیقی بودی ساده و یک رنگ و سپید توهمان پرتو دلدادگی من بودی عشق پیشینم... گه گاه کاش،قدم نگذاری روی برگهای فرو ریخته در کوچه باغ دل من خش خش له شدن خاطره ها می کند غمگینم...
همه ساکتن از کسی صدایی در نمیاد کلاس تموم شده یکدفعه یکی بلند میگه (ناخود آگاه یاد همه ساکت بودند ناگهان خری گفت میفتم ) میگه:چرا همه نشستین ؟ همه میخندن کم کم بلند میشن وسایلشونو ور می دارن میرن... ما نشستیم من نشستم اون نشسته دارم مینویسم کلاس نیمه خالی شده دارم مینویسم مینویسم مینویسم که من دارم مینویسم... بهتره یه چیز دیگه بنویسم ٬ بنویسم که:دوستم گفت آخه پاشو بریم!!! ولی هنوز دارم مینویسم... ما نشستیم من نشستم اون نشسته بازم صدایی نمیاد غیر از چند تا تعارف که پسرا به دخترا می زنن : بفرمایید... واسه جلوتر خارج شدن از در کلاس قشنگه٬کلاس خالی شده ٬دوستام شاکی نگاهم می کنن همه جا ساکته یکدفه : ((دددرررننگگگگ)) یه خودکار زمین میوفته ٬دیگه خسته شده ٬ دیگه... ما نشستیم من نشستم اون بلند شده ٬ خودکارشو ورداشت وسایلشو جمع کرد٬رفت. مرد میدون نبود کم آورد... دیگه خداحافظ دیگه برو باید به پام میشستی! دفترو بستم سرمو بلند کردم تو کلاس تنها بودم...
تاب نیلوفری بر میله سرد و تبسم بر سختی عشق در وجودش جاریست من به زمزمه لب او می مانم و شبیه خلوت مرداب به تماشای شفق عشق من واژه تکرار ندارد گاهی ... شک دارم به وجودش که چه است اندیشه یخ زده لاله سرخ یا که شور و شعف گل آبی رنگ اما... میدانم که لذت تنهایی را به تمنای نگاهم بخشید در شبی یخ زده از رنجش ماه با بوسه ای از عشق با گذر دست نوازش بر چشم دل من را آرام میکرد و نمی گفت: ((شبی نم زده از گریه ابر، میروم سوی سرایی دیگر ، تا نترسد دل عاشق شده ام))
قلبی که پر از عشق به توست بشکسته
غمی بر چهره ی زیبای دلم بنشسته در چشت،خنده مستانه تو در سرم فکر رسیدن به در خانه تو من شنیدم که بگفتی، رها گشتم از او کوچک و خوار شدم، دست نشستم من از او دیدم و رفت یقین از سر چشمان خودم که چراخوب ندید،چشم تومال کسی پشت سرم،وای دلم به تو گفتم که منم عاشق و مست دل تو تو به من گفتی برو ،نخواهم که ببیند من و تو رفتم و ماندهنوز جای دلت بر دل من دل تو در دل او ،دل او در دل تو ،وای به حال دل من
آی آی ,ای دل آشفته من آی ,ای دل آزرده من اینهمه بی وفایی و اینهمه ظلم و جور او ای دل غافل که همه روا شده به سوی تو ای دل من اشک نریز عشق صفای ذات توست ای دل من مات نمان عشق حیات ناب توست لذت عشق هق هق و گریه زار زار توست تنگی دل دعای شب ناله بی صدای توست لذت عشق درد دل,دست دعا بردن هاست عشق اسیر دست توست,جان به فدا رفتن هاست ای دل من صبر بکن مانده و بی تاب مشو سجده عشق رو بر او , خالق روح پاک تو بر تو نظاره می کند
سر زدي بر قلب تكه تكه از غرور نابجايت؟
گشتي از تمناي لب من از تمام التماسم شرمسارو دو دل شايد؟ شنيدي از صدايم سادگي را؟ صداقت را؟ راستي را؟ درك كردي آهنگ صدايم چه دل دردي داشت؟ چه آه ها در نهانش خاك مي خورد؟ من كه بي تو گريه هايم گلي را آب مي داد... پرسيدي چرا بياباني شد دلم بي تو؟ اگر ديدي يا شنيدي يا كه حتي فكري از من عابر ذهن تو شد چرا بي من سفر كردي؟ چرا؟
چشمانت را ببند تصور كن خوب ببين: چشمانش را مي گشايد صبحي ديگر شروع شده پس سحرهاي خلوت و ساكت كجايند؟ بيرون مي رود ترس؟او؟هرگز در جمع ستارگان بي زوال مينشيند تصميم ميگيرد هجوم مي برد تكه سنگي از زمين بر مي دارد جاي سنگ گل مي رويد باور كن كودك است اما... مردانگي دارد مظلوم است او بايد سر صبح صبحانه گرم و شيرين بخورد نه گرد و خاك جنگ او بايد بدود براي بازي نه براي پرتاب سنگ... كودكي است كه اگر كسي او را بزند گريه نمي كند محكمتر مي زند دلش پر است از دو مثلث روزي را ببين كه خاكش را با عشق مي بوسد و آزادي خانه اش را با ستارگان ديگر نور افشاني مي كند و به اندازه تمام كودكي هاي پر ناله اش و براي ستارگان چيده شده مي گريد...
دوباره غرق اشتباه ساده عشق تو شدن دوباره هيچ نديدن ،نشنيدن دوباره طعنه هاي سخت عشق دوباره بغض نا شكسته من سكوت مبهم ، سرزنش هاي مدام جاي خالي و نقطه و فاصله ، بي كلام دوباره ذهن من پر از خاطره دوباره غربت و سنگي دل و شك و واهمه دوباره ، شروع زير لب گفتن كاش دوباره بي صدا گذشتن نام او، صامت و يواش دوباره گم شدن درون عشق دوباره پيدا شدن ، قلب بي تپش دوباره خستگي از اينهمه گناه دوباره جاده و رفتن و سر كشيدن دوباره آه
((به نام صاحب رمضان)) ماه زیبای دل سپردن به لطافت و مهربانی و عشق الهی ماه بی ریایی و سادگی دل هر دل داده ماه خوبی ها که هر بدی،خوبی می کند زشتی ها بر زیبایی ها کمر خم می کنند اشک ندامت می ریزند و زیباتر آنکه بی هیچ سختی ، بخشیده می شوند ماهی که با شنیدن ندای ((ربنا)) دلت به آسمانها پر می کشد شبنم اشک چشمانت را غسل می دهد از ناپاکی ها نگاهت مهربان می شود و صدایت ملکوتی...سخنان تو رنگ قدسی دارد نه رنگ زمینی گناه دورتر از هر جدایی است و در کمین وصل،روزه می گیریم تا فاصله از آن را بستاییم. چقدر انتظار اذان برای اجابت دعای قبل از افطار دل نگیز است اینجاست که انتظار ها در هم می آمیزد و تو منتظرترین چشم به راهی... مهربانی ها همچون شاباش آسمان بر سرت می ریزند، نوازشت می کنند دلت را صفا می دهند وتو بنده ترینی...
انجام بدم در دسترس نمی باشم ولی زود بر میگردم ممنون که سر میزنین
تو مرا می فهمی من تورا می خواهم و همین ساده ترین قصه یک انسان است تو مرا می خوانی من تورا ناب ترین شعر زمان می دانم و تو هم می دانی تا ابد در دل من می مانی و چراغی را در آسمان روشن دیدم سالهاست مقابل چشمانم می درخشد و من تنها به تعداد ستاره ها می اندیشیدم و با ستاره خود سخن می گفتم ... ماه زیبای من گیسوان نقره فامت را در دستانم رها کن و گرد مهتابت رادرون نفسم جاری ساز و مرا درون نور سپیدت در این ظلمات عمیق شب محو کن... سر گشته یک نگاه باید بود بهره دیگری تباه باید بود گرچه عشق اشتباه است ولی پیوسته در اشتباه باید بود
|
About
آبی,آرام,همیشه Archivesتیر 1388خرداد 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 Links
اشکهای خورشید مکه |